close
تبلیغات در اینترنت
دهقان سیاه پوش

دهقان سیاه پوش

به نام خدا

دهقان سیاه پوش

داستان نسبتا قشنگيه . درباره ي يه مجسمه ي شوم به اسم دهقان سیاه پوشه كه صد البته برا خوندنش بايد به ادامه ي مطلب بريد .

دهقان سیاه پوش

وقتی فلیکس آگنوس آن مجسمه ی برنزی کلاهدار را که فرشته ای غمگین نشسته روی یک ستون بود و در اندازه واقعی ساخته شده بود را در قطعه ی خانواده ی آگنوس در قبرستان درودریج قرار داد هیچ ایده ای درباره ی چیزی که شروع کرده بود نداشت . آن مجسمه روز ها هیبتی نسبتا ترسناک داشت و گویا در لحظه ای از غم و درد وحشتناک بی حرکت شده بود .

; آن مجسمه به طرز غير قابل باوري ترسناك بودکلاه روی سرش تا زمانی که صورتت را حسابی به آن نزدیک نکرده بودی روی آن سایه می انداخت . اطراف آن مجسمه جو زنده ای وجود داشت ، انگار که اگر مواظب نبودی دستانش واقعا میامدند و تو را می گرفتند .

زیاد طول نکشید که شایعات در شهر و تمام روستا های اطراف پخش شد . گفته می شد که آن مجسمه - که به آن دهقان سیاه پوش می گفتند - توسط روح زنی که شوهرش با او بدرفتاری می کرد و زیر پاهای مجسمه دفن شده تسخیر شده است . نیمه شب چشمان مجسمه به سرخی برخواهد افروخت و هرکه را که به سمت نگاه او برگردد در دم کور خواهد کرد . اگر زن بارداری از سایه ی آن عبور کند بچه اش سقط خواهد شد . اگر در شب روی پایش بنشینی او زنده خواهد شد و تو را در آغوشش له خواهد کرد . اگر نام آن را سه بار در نیمه شب جلوی  آینه ی کدری بگویی فرشته ی شیطانی ظاهر خواهد شد و تو را با خودش به جهنم خواهد برد . حتی می گفتند که روح مردگان در شب های تاریک از قبر هایشان برمی خیزند تا دور آن مجسمه جمع شوند .   

دیگر مردم فقط بخاطر دیدن آن مجسمه به قبرستان می آمدند ، و از آنجا بود که انجمن برادری محلی تصمیم گرفت که مجسمه را تبدیل به بخش غم انگیز مراسم تایید اعضایش بکند . نشیمنگاه بلک اگی ، جایی که داوطلبان برای عضویت باید یک شب را در حالی زیر مجسمه زانو زده بودند و پشتشان به قبر ژنرال آگنوس بود سپری می کردند ، بسیار مشهور شد .

در یک شب تاریک ، دو عضو انجمن به همراه یک داوطلب به قبرستان آمدند و هنگامی که او زیر مجسمه در جایگاهش قرار می گرفت او را می پاییدند . آنشب ابر ها جلوی ماه را گرفته بودند و تمام نواحی اطراف آن مجسمه با حسی از خشم و نفرت پر شده بود . در آن قسمت قبرستان باد شدیدی حس می شد ، و آن دو عضو با ناراحتی دریافتند که سایه هایی خاکستری رنگ دور آن داوطلب را که مقابل مجسمه زانو زده بود و داشت از ترس زهره ترک می شد جمع می شدند . 

چیزی که مراسم ورود به انجمنی ، مضحک بود جوی خطرناک به خود گرفت . یکی از برادران با حالتی هشدار دهنده به جلو گام برداشت تا آن تازه وارد را صدا کند . هنگامی که این کار را کرد ،آن مجسمه ی بالای سر آن پسر به شومی تکان خورد . آن اعضا هنگامی که سر مجسمه ی کلاهدار به سمت داوطلب جدید چرخید از ترس خشکشان زد . آن ها درخشش آن چشمان برافروخته ی سرخ را هنگامی که دستان آن مجسمه به آن پسر که از ترس خودش را جمع کرده بود رسید ، از زیر کلاهش که روی صورتش سایه می انداخت دیدند .

برادرانان انجمن برای نجات آن تازه وارد با فریاد هایی هشدار دهنده به جلو پریدند . اما دیر شده بود . آن تازه وارد از ترس فریادی کشید و جسدش در آغوش آن فرشته ناپدید شد . برادران هنگامی که آن مجسمه چشمان فروزانش را با تفکر روی آن ها نگاه داشت ، ایستادند و درنگ کردند . آن دو ، در حالی که از ترس به سختی نفس می کشیدند قبل از این که آن مجسمه بتواند آن ها را نیز بگیرد از قبرستان فرار کردند .

کشیک شب وقتی صدای آن فریاد ها را شنید به سمت قطعه ی خانواده ی آگنوس رفت . او با تاسف جسد آن مرد جوان را که روی پای مجسمه نشسته بود ، پیدا کرد . ظاهرا آن مرد از ترس مرده بود .

آشفتگی ها آنقدر سریع ادامه پیدا کردند که خانواده ی آگنوس آن مجسمه را به موزه ی اسمیت سون واقع در واشنگتن دی سی اهدا کرد . آن فرشته ی غمگین سال ها در انباری آنجا نشست و دیگر هرگز شهروندانی را که به قبرستان درود ریج می آمدند آزار نداد .

 

 

ترجمه از : امیرحسین صباغی میانایی

Black Aggie

When Felix Agnus put up the life-sized shrouded bronze statue of a grieving angel, seated on a pedestal, in the Agnus family plot in the Druid Ridge Cemetery, he had no idea what he had started. The statue was a rather eerie figure by day, frozen in a moment of grief and terrible pain. At night, the figure was almost unbelievably creepy; the shroud over its head obscuring the face until you were up close to it. There was a living air about the grieving angel, as if its arms could really reach out and grab you if you weren't careful.

It didn't take long for rumors to sweep through the town and surrounding countryside. They said that the statue - nicknamed Black Aggie - was haunted by the spirit of a mistreated wife who lay beneath her feet. The statue's eyes would glow red at the stroke of midnight, and any living person who returned the statues gaze would instantly be struck blind. Any pregnant woman who passed through her shadow would miscarry. If you sat on her lap at night, the statue would come to life and crush you to death in her dark embrace. If you spoke Black Aggie's name three times at midnight in front of a dark mirror, the evil angel would appear and pull you down to hell. They also said that spirits of the dead would rise from their graves on dark nights to gather around the statue at night.

People began visiting the cemetery just to see the statue, and it was then that the local fraternity decided to make the statue of Grief part of their initiation rites. "Black Aggie" sitting, where candidates for membership had to spend the night crouched beneath the statue with their backs to the grave of General Agnus, became popular.

One dark night, two fraternity members accompanied new hopeful to the cemetery and watched while he took his place underneath the creepy statue. The clouds had obscured the moon that night, and the whole area surrounding the dark statue was filled with a sense of anger and malice. It felt as if a storm were brewing in that part of the cemetery, and to their chagrin, the two fraternity members noticed that gray shadows seemed to be clustering around the body of the frightened fraternity candidate crouching in front of the statue.

What had been a funny initiation rite suddenly took on an air of danger. One of the fraternity brothers stepped forward in alarm to call out to the initiate. As he did, the statue above the boy stirred ominously. The two fraternity brothers froze in shock as the shrouded head turned toward the new candidate. They saw the gleam of glowing red eyes beneath the concealing hood as the statue's arms reached out toward the cowering boy.

With shouts of alarm, the fraternity brothers leapt forward to rescue the new initiate. But it was too late. The initiate gave one horrified yell, and then his body disappeared into the embrace of the dark angel. The fraternity brothers skidded to a halt as the statue thoughtfully rested its glowing eyes upon them. With gasps of terror, the boys fled from the cemetery before the statue could grab them too.

Hearing the screams, a night watchman hurried to the Agnus plot. To his chagrin, he discovered the body of a young man lying at the foot of the statue. The young man had apparently died of fright.

The disruption caused by the statue grew so acute that the Agnus family finally donated it to the Smithsonian museum in Washington D.C.. The grieving angel sat for many years in storage there, never again to plague the citizens visiting the Druid Hill Park Cemetery.






طبقه بندی: ترسناک،
برچسب ها:بلک اگی، داستان کوتاه، داستان کوتاه ترسناک، black aggie،
امتیاز : :: نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 9
تعداد بازدید مطلب : 126

[ دو شنبه 18 / 06 / 1392 ] [ 0:7 ] [ امیر ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
لینک رایگان - لینک رایگان کمربند میس بلت - کمربند میس بلت