close
تبلیغات در اینترنت
درباره ی مرگ

درباره ی مرگ

دوستان ، سلام .

 

نویسنده ی این شعر اینقدر معروفه که دیگه نیاز به معرفی نداره .  جبران خلیل جبران

 

ارتباط بین جملات و مثال هاش خیلی قشنگه . امیدارم خوشتون بیاد . 

درباره ی مرگ

می خواهی که راز مرگ را بدانی. 

اما چگونه باید آن را بجز در دل زندگی بیابی ؟

 بوف که چشمان شب بینش در روز کورند ، نمی تواند راز نور را بگشاید .

 اگر واقعا می خواهی فرشته ی مرگ را ببینی ، پس قلبت را بروی پیکره ی زندگی باز کن .

 چراکه مرگ و زندگی مانند دریا و رود یکی هستند .

معرفت خاموش ماورایی تو در عمق آرزو ها و خواسته هایت خوابیده است; 

و مانند دانه که رویای زیر برف بودن را دارد ، دل تو رویای بهار را دارد .

 به رویا ها اعتماد کن ، چون دروازه ی جاودانگی در آن ها نهفته است .

ترس تو از مرگ فرقی با لرزیدن شبان ، وقتی دربرابر پادشاهی که می خواهد دستش را به نشانه ی افتخار روی او فرود بیاورد ایستاده است ، ندارد .

  آیا شبان در ورای لرزیدنش از این که باید نشان پادشاه را در بر کند خوشحال نیست ؟

در عین حال آیا او از لرزیدنش آگاه نیست ؟

چرا می گوییم مردن و چرا نمی گوییم عریان در برابر باد ایستادن و آب شدن درون خورشید ؟

 و چرا می گوییم توقف نفس و چرا نمیگوییم آزادی نفس از گردش بی پایانش که شاید بلند شود و به خدا توضیح دهد و از او آسایشی طلب کند ؟

فقط وقتی که از رود سکوت نوشیدی باید واقعا آواز بخوانی .

 و وقتی به قله ی کوه رسیدی باید واقعا بالا بروی .

 و فقط وقتی زمین باید ادعای اندامت را بکند باید واقعا برقصی .  

         

 

مترجم : امیرحسین صباغی میانایی                                              نویسنده : جبران خلیل جبران

 

On Death

You would know the secret of death.
But how shall you find it unless you seek it in the heart of life?
The owl whose night-bound eyes are blind unto the day cannot unveil the mystery of light.
If you would indeed behold the spirit of death, open your heart wide unto the body of life.
For life and death are one, even as the river and the sea are one.

In the depth of your hopes and desires lies your silent knowledge of the beyond;
And like seeds dreaming beneath the snow your heart dreams of spring.
Trust the dreams, for in them is hidden the gate to eternity.
Your fear of death is but the trembling of the shepherd when he stands before the king whose hand is to be laid upon him in honour.
Is the shepherd not joyful beneath his trembling, that he shall wear the mark of the king?
Yet is he not more mindful of his trembling?

For what is it to die but to stand naked in the wind and to melt into the sun?
And what is it to cease breathing, but to free the breath from its restless tides, that it may rise and expand and seek God unencumbered ?

Only when you drink from the river of silence shall you indeed sing.
And when you have reached the mountain top, then you shall begin to climb.
And when the earth shall claim your limbs, then shall you truly dance.

 

- Khalil Gibran






طبقه بندی: شعر،
برچسب ها:شعر مرگ، درباره ی مرگ، جبران خلیل جبران، Gibran Khalil Gibran، شعر، ترجمه ی شعر، شعر انگلیسی،
امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 9
تعداد بازدید مطلب : 175

[ پنج شنبه 09 / 05 / 1393 ] [ 1:29 ] [ امیر ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
لینک رایگان - لینک رایگان کمربند میس بلت - کمربند میس بلت