close
تبلیغات در اینترنت
زنگوله ی گربه

زنگوله ی گربه

به نام خدا

زنگوله ی گربه

نویسنده : Aesop

یکبار موش ها جلسه ای ترتیب دادند تا تصمیمی برای نقشه ای که آن ها را از شر دشمنشان ، یعنی گربه خلاص کند بگیرند . حداقل آن ها می خواستند راهی پیدا کنند تا بدانند او کی می آید ، شاید آن موقع وقت داشته باشند که فرار کنند . در واقع کاری باید برای ترس همیشگی از چنگال او انجام می شد چون آن ها به ندرت جرئت می کردند در شب یا روز از سوراخشان بیرون بروند .

نقشه های زیادی مورد بحث واقع شد ، اما هیچ کدامشان خوب بنظر نمی آمد . در نهایت بچه موشی گفت : من نقشه ای دارم که خیلی ساده بنظر می رسد اما می دانم که موفق خواهد بود . تنها کاری که باید بکنیم این است که یک زنگوله از گردن گربه آویزان کنیم . وقتی که صدای زنگوله را می شنویم بلافاصله خواهیم دانست که دشمنمان دارد می آید .

همه ی موشها شگفت زده شدند که هیچ کدامشان فکری مانند این نداشتند ، اما در میان شادی هایشان بخاطر این خوش اقبالی موش پیری پیدایش شد و گفت : من اظهار خواهم کرد که نقشه ی موش جوان خیلی خوب است اما بگذارید سوالی بکنم : چه کسی زنگوله را به گردن گربه خواهد انداخت ؟ این چیزیست که می گویند باید انجام شود ، اما انجام آن کلا بحث دیگری است .

 

ترجمه از : اميرحسين صباغي ميانايي

دوستان فقط می خواستم بگم که چون خیلی مسخره بود اگه به جای اسم داستان می نوشتم زنگوله گردن گربه انداختن اسمو یکم تغییر دادم . شما به بزرگی خودتون ببخشید . و غير از اون اينكه من ترجمه ي يوناني به انگليسي اين داستان رو به فارسي ترجمه كردم پس متاسفانه نتونستم اون ترجمه اي رو كه خودم ازش استفاده كرده بودم رو پيدا كنم .






طبقه بندی: فابل،
برچسب ها:زنگوله ی گربه، Belling the cat، فابل، داستان حیوانات، داستان فابل زیبا، داستان کوتاه،
امتیاز : :: نتیجه : 4 امتیاز توسط 6 نفر مجموع امتیاز : 18
تعداد بازدید مطلب : 271

[ سه شنبه 12 / 06 / 1392 ] [ 12:48 ] [ امیر ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
لینک رایگان - لینک رایگان کمربند میس بلت - کمربند میس بلت